چند وقته که دارم فکر میکنم یه حس شوق و ذوقی درونم کشته شده. چیزایی به دست آوردم که اگه قبلا به دست میاوردم میدونم خیلی براشون ذوق میکردم ولی الان دارم زندگیش میکنم و به طور واضحی میفهمم که اون حس شوقی که فکر میکردم باهاش میاد نیومده.
فکر میکنم یجوری ریدن به زندگیمون که دیگه خیلی سخت میتونیم خوشحال باشیم، نمیشه وقتی یه عده زیادی حالشون بده فقط به فکر حال خودت یه نفر باشی.
نمیدونم شاید اگه کنار یکی که ذوق کردن بلد بود تجربه میکردم به منم یادآوریش میکرد.
کاش حال همه حداقل یه پله بهتر بشه...