من خواهم شنید...

۱۸۰ مطلب با موضوع «متن و داستان» ثبت شده است

فقط خدا کنه خدا هندزفری گوشش نباشه

سرم را پایین انداخته ام و تند تند قدم بر می دارم. هندزفری درون گوشم، دارد ترانه هایی می خواند که راستش نمی فهمم. آخر من انگلیسی خوبی ندارم. اصلا برای همین هست که دارم انگلیسی گوش می کنم. باد نسبتا سردی می وزد و لذت نسبتا خوشایندی می برم.
کفش های کهنه و پاره ای نظرم را به خودش جلب می کند و باعث می شود که سرعتم را کم کنم، متوقف شوم و سرم را بالا بیاورم. این کفش ها متعلق به کودکی هست که قدی حدودا تا بالای زانوهایم، اندامی از من لاغر تر، لباس های ژنده و پاره ای دارد. هنوز کامل براندازش نکرده بودم که نگاهم به نگاهش خشک می شود.
حرف هایی می زند، حس التماس و تضرع را به من منتقل می کند. انگار می خواهد کاری برایش انجام بدهم، چیزی می خواهد نمی دانم شاید پول. یا بهتر بگویم، کمک طلب می نماید. این ها را از روی لب خوانی و حس و حالت چهره اش می شد فهمید. اما هندزفری درون گوشم اجازه نمی داد که متوجه حرف هایش بشوم و حرف هایش را بشنوم.
از کی؟
از من؟
من چطور می تونم خدای تو باشم؟
اما چرا که نه؟ تو از خدا پول می خواهی، من هم رابطی هستم که به تو پول بدم. مگر نه؟
این سوال ها درون ذهن من تیتر اول می شود.
حس پدری داشتم که کودش به او التماس می کند و کودک، پدر را خدای خود می داند.
به خودم گفتم: نه رفیق، من خدای تو نیستم. نه این که سنگ دل باشم ... نه ... فقط از این افراد زیاد دیده ام.
سرم را دوباره به پایین می اندازم و تند تند قدم بر می دارم. هندزفری هنوز درون گوشم در حال ترانه خواندن است. باد نسبتا سردی که می وزد، مرا به این فکر فرو می برد که...
...که اگر خدا هندزفری درون گوشش باشد، و گفته های بنده ها را نشنود...
جوابی ندارم برای خودم
به خودم می گویم: فقط خدا کنه که خدا هندزفری نداشته باشه...
هنوز تند تند قدم بر می دارم... هنوز باد می وزد... و هنوز هم نمی فهمم این ترانه در گوشم چه می گوید...

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
زمزمه

عشق یعنی

این روزها کسی به خودش زحمت نمیدهد
یک نفر راکشف کند
زیبایی هایش رابیرون بکشد
تلخی هایش را صبر کند.
آدم های امروز، رابطه های کنسروی می خواهند. یک کنسرو که درش را باز کنند، بعد یک نفر شیرین ومهربان از تویش
بپرد بیرون! و هی لبخند بزند و بگوید حق با توست.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
زمزمه

اما...

گاهی وقتها دلم میخواهد بگویم:
من رفتم، باهات قهرم، دیگه تموم، دیگه دوستت
ندارم...!
وچقدر دلم میخواهد بشنوم:
کجا بچه لوس؟ غلط میکنی که میری! مگه دست خودته؟
رفتن به این راحتی نیست...!
اما نمیدانم چه حکمتیست که آدمی , همیشه اینجور وقتها
میشنود:
به جهنم...!

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
زمزمه

جهنم

خدایا! در انجماد نگاه های سرد این مردم، دلم برای “جهنمت” تنگ شده

 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
زمزمه

من و مامانم

مامانم داشت آشپزی میکرد رفتم ناخونک بزنم با یه خشم عجیبی گفت این روغنو میریزم رو صورتتا!!!
یعنی 17 سال جلبک پرورش داده بود اینجوری رفتار نمی کرد باهاش… 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
زمزمه

ایدز

الان تو اخبار میگه ۳۴۰۰۰ نفر تو امریکا خودشون نمیدونن ایدز دارن
یارو خودش نمیدونه تو از کجا میدونی؟
والاااا
۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
زمزمه

یه روز..

*یک روز یه ترکه
اسمش ستارخان بود، شاید هم باقرخان..؛
خیلی شجاع بود، خیلی نترس..؛
یکه و تنها از پس ارتش حکومت مرکزی براومد، جونش رو گذاشت کف دستش و سرباز راه مشروطیت و آزادی شد، فداکاری کرد، برای ایران، برای من و تو، برای اینکه ما تو این مملکت آزاد زندگی کنیم

*یه روز یه رشتیه..
اسمش میرزا کوچک خان بود، میرزا کوچک خان جنگلی؛
برای مهار کردن گاو وحشی قدرت مطلق شاه تلاش کرد، برای اینکه کسی تو این مملکت ادعای خدایی نکنه؛
اونقدر جنگید تا جونش رو فدای سرزمینش کرد

*یه روز یه لره...
اسمش کریم خان زند بود، موسس سلسله زندیه؛
ساده زیست، نیک سیرت و عدالت پرور بود و تا ممکن می شد از شدت عمل احتراز می کرد

 

*یه روز یه قزوینی یه...
به نام علامه دهخدا؛
از لحاظ اخلاقی بسیار منحصر بفرد بود و دیوان پارسی بسیار خوبی برای ما بر جا نهاد
یه روز ما همه با هم بودیم...، ترک و رشتی و لر و اصفهانی
تا اینکه یه عده رمز دوستی ما رو کشف کردند و قفل دوستی ما رو شکستند...؛
حالا دیگه ما برای هم جوک می سازیم، به همدیگه می خندیم!!! و اینجوری شادیم.
این از فرهنگ ایرانی به دور است. آخه این نسل جدید نسل قابل اطمینان و متفاوتی هستند.

پس با همدیگه بخندیم نه به همدیگه..

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
زمزمه

2قلوها

رکورد دوقلوهایی که 84 روز باهم فاصله داشتند چندی پیش توسط یک دوقلوی دختر اهل ایرلند شکسته شد. فرزندان این خانم با 87 روز فاصله به دنیا آمده اند.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
زمزمه

♥♥♥

حلقه ی دستانت دور کمرم... زیبـــــاتـــرین اســارت زندگـــی مــن است...

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
زمزمه

♥♥♥

وسط دعوا یه جمله هســت که میتونه داستان رو عوض کنه... !!♥ حرف نزن بیا بغلم ♥

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
زمزمه