من خواهم شنید...

۱۸۰ مطلب با موضوع «متن و داستان» ثبت شده است

شب های محرم

آفتاب محرم برمی اید و کربلای دل را در پرتو خود می سوزاند. سرخی بیرق ایستادگی از گلدسته دست ها بالا می رود و در باد به حرکت در می اید.

عطر شهادت مشام را می نوازد و چشم ها در انتظار طراوت اشک به تماشا می نشیند. عقربه زمان روی نقطه پنجم عشق قفل می شود. خواب ها از چشم های خسته می گریزد و حسینیه سینه ها سیاه پوش می شود. آری محرم شده و انتظار لباس های مشکی به سر آمده است. این شب ها باید به سوگ نشست. هر شب به سوگ ستاره ای از آسمان حسین(ع) .

هر یک از شب های محرم به نام یکی از شهدا یا شخصیت ها یا وقایعی مرتبط با جریان کربلا نام گذاری شده است. نام گذاری این شب ها با گذشت زمان صورت گرفته و وضع خاصی ندارد. این کار از طرف مداحان و ذاکران اهل بیت و بر اساس جایگاه شهیدان کربلا، نزدیکی هر یک از آنها به نقطه وحدت بخش کربلا یعنی امام حسین(ع) و هم آهنگی شور و التهاب مراسم و روضة آنان با مرکز شورآفرین شب عاشورا صورت گرفته است.

شب اول: مسلم بن عقیل

مسلم، نخستین شهید واقعه کربلاست. شهادت او کمی پیش تر از حادثه کربلا رخ داده است و شب نخست ماه محرم به پاس فداکاری و جان فشانی های این سفیر شهید راه سرخ، شب حضرت مسلم بن عقیل نام نهاده شده است. مسلم الگوی محبت و وفاست. او عاشقی دل باخته بود که تا آخرین لحظه از عشق پاک خود به حسین(ع) دست بر نداشت و در اوج بی وفایی کوفیان به مولایش وفادار ماند.

شب دوم: ورود به کربلا

امام حسین(ع) روز دوم محرم سال 61ه ق به سرزمین کربلا وارد شد. به خاطر همین روز دوم محرم، روز ورود به کربلا نام گذاری شده است. روز دوم، نماد پایداری است. اباعبدالله الحسین(ع) از همان آغاز حرکت با حوادث گوناگونی روبه رو شد. از بی وفایی کوفیان گرفته تا تعقیب شدن از سوی سپاهیان دشمن. با این حال از ادامة راه منصرف نشد و هم چنان استواری ورزید. حسین(ع) آموزگار بزرگ پایداری است.

شب سوم: حضرت رقیه(س)

رقیه(س) دردانة سه ساله حسین بن علی(ع) است. نام مبارک او در بعضی از کتاب های تاریخی و مقاتل نقل شده است و برخی دیگر مانند ریاض الاحزان از او با نام فاطمه صغری یاد کرده اند. رقیه(س) در روز سوم صفر سال 61ه ق در سفر اهل بیت به شهر شام از دنیا رفته است. شاید نام گذاری روز سوم محرم به نام این بانوی کوچک به این انگیزه بوده که در گرماگرم عزاداری دهه اول، از مظلومیت او یادی شود.

حضرت رقیه الگوی تربیت صحیح است. با تدبر در جملات کوتاهی که او هنگام دیدن سر بریده پدر به زبان آورده به خوبی می توان دریافت که این کودک از چه معرفت والایی برخوردار بوده است.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
زمزمه

محرم

السلام ای وادی کربلا

السلام ای سرزمین پر بلا

 السلام ای جلوه گاه ذوالمنن

السلام ای کشته های بی کفن

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
زمزمه

آنچه دختران تمایل دارند پسران بدانند

آنچه دختران تمایل دارند پسران بدانند

این می تواند احساس خیلی از شماها باشد:
خسته شده اید. احساس می کنید که هر کاری که لازم است را برای به دست آوردن زنی بااصالت با ویژگی های ممتاز انجام می دهید اما خانم ها به شما جواب نمی دهند. تصور شما این است که خانم ها معمولاً دنبال مردی کامل هستند که در واقعیت وجود خارجی ندارد.

 

درست است که آنها زیبایی ظاهری، جذابیت و رمانتیک بودن را در مرد ایدآل شان دوست دارند، اما آنقدرها هم که شما فکر می کنید درگیر این مسائل نیستند. اگر می خواهید بدانید واقعاً به چه فکر میکنند، به مطالب زیر توجه کنید.

احترام بگذارید
وقتی نوبت به احترام گذاشتن به خانم ها می رسد، مردهای ایرانی فرقی با بقیه مردهای جهان ندارند. خانم ها وقتی بشنوند که طرفشان در مورد زنان دیگر غیرمحترمانه صحبت می کند، خیلی سریع عقب می کشند. من با مردان زیادی روبرو بوده ام که به خاطر اینکه علاقه ای به طرفشان نداشتند، به خودشان اجازه میدادند که وقتی زن زیبایی می بینند آنها را جذاب قلمداد کنند یا زنانی که جذابیت کمتری دارند را به عناوین ناخوشایند بخوانند. حتی اگر این نحوه صحبت کردن به صورت شوخی هم بیان شود، باز اگر خانم ها ببینند که طرفشان زنان را نوعی شیء قلمداد میکند، آزرده خاطر خواهند شد.

مردها به صورت های دیگر هم می توانند احترامشان را به خانم ها نشان دهند. وقتی در را برای خانم ها باز می کنند، به آنها صندلی تعارف می کنند، یا او را تا اتومبیلش همراهی می کنند، در نظر خانم ها بسیار مؤدبانه می آید. اکثر مردها وقتی با یک خانم قرار ملاقات میگذارند، چنین رفتارهایی از خود نشان می دهند، اما با دوستان دختر معمولیشان چنین برخوردی ندارند.

با همه مهربان باشید
ممکن است تعجب کنید اگر بفهمید که خانم ها شما را حتی در عادی ترین برخوردهایتان با دیگران هم ارزیابی می کنند. آنها نه تنها به رفتار شما با خودشان، بلکه به نحوه برخورد شما با دیگران هم توجه می کنند. مهربانی، بخشندگی، و خدمت رسانی، از دیدگاه آنها خصوصیاتی قابل تحسین است.

به دنبال مشاوره و راهنمایی های معنوی باشید
خیلی از مردها از اینکه میبینند خانم ها به دنبال مردان باایمان و معنوی هستند تعجب می کنند. آنها تصور می کنند که ایدآلی که خانم ها دنبال آنند، وجود ندارد اما من از زبان خانم های زیادی شنیده ام که این ویژگی برایشان از اهمیت بسیار بالایی برخوردار است. خانم ها معتقدند که افراد باایمان و متقی، در ازدواج هم کمتر مرتکب گناه می شوند و بیشتر می توان به آنها اعتماد کرد.
خانواده تان را دوست داشته باشید: خانم ها همچنین به نحوه برخورد آقایون با مادر، خواهر و حتی مادربزرگشان هم دقت میکنند. آنها از اینکه می بینند مردی با زنان خانواده خود نیز رفتار خوبی داشته و به آنها علاقه دارد، احساس امنیت بیشتری میکنند و تاحدودی مطمئن می شوند که با آنها نیز رفتاری پایین تر از آن نخواهند داشت.

ازدواج را جدی بگیرید
برای خیلی از آقایون، ازدواج چیزی است که هیچ وقت از آن صحبت نمی کنند. حتی اگر در خیالشان باشد که یک روز ازدواج کنند، معلوم نیست که هیچ برنامه ای برای آن داشته باشند.
یکی از دوستان من یکسال پیش ازدواج کرد. کمی بعد از ازدواجشان اتفاقی برای آنها افتاد که مجبور می شدند به فرانسه رفته و آنجا زندگی کنند. بعد از سه ماه دیدم که آماده رفتن شده اند. وقتی از او پرسیدم که چطور به این سرعت توانستند مشکلات مادیشان را حل کرده و برنامه رفتن را جور کنند، دوستم رازی را با من در میان گذاشت. او گفت که همسرش از سالها قبل از ازدواج برای زندگی خانوادگی خود در آینده پس انداز می کرده است، به همین ترتیب بوده که توانسته بود بدهی شهریه دانشگاه او و همچنین ماشین های هردوشان را بپردازد.
من واقعاً چنین دوراندیشی را تحسین می کنم. بااینکه همه آقایون ممکن است قادر به رسیدن به چنین اهداف مالی نباشند، اما برداشتن قدم هایی کوچک هم که به خانم ها نشان دهد خود را برای ازدواج آماده می کنند، هم خوب است.
یکی دیگر از نشانه های میل به ازدواج، آمادگی پذیرفتن مسئولیت است. خیلی از مردها می خواهند با همان آزادی و بی بند وباری که در دوران دانشگاه داشتند، تا آخر عمر زندگی کنند و از قبول مسئولیت های جدید سر باز می زنند. این آدم ها باید بدانند که خانم ها دنبال یک پسر بچه نیستند، آنها دنبال مرد زندگیشان هستند، کسی که بتواند از آنها حمایت کرده و از خیلی جهات تامینشان کند.

پیشقدم شوید
وقتی از خانمی خوشتان می آید و احساس او را نسبت به خودتان نمی دانید، این شما هستید که باید پیشقدم شوید. خیلی از مردها را می شناسم که از روی غرور هیچ وقت جلو نمی روند و از باب آشنایی را با زن مورد علاقه شان باز نمی کنند. خیلی دیگر از اینکه طرف مورد نظر دست رد به سینه شان بزند می ترسند و جلو نمیروند. گروه اول باید بدانند که با غرور هیچوقت به آنچه میخواهند، نمی رسند و گروه دوم هم باید به خدا توکل داشته باشند و بدانند اگر خواست خدا در آن باشد، حتماً موفق می شوند.

ریسک کنید
خیلی اوقات مردها باعث می شوند که رابطه شان بر هم بخورد چون وقتی که نوبت به تصمیم گیری می رسد، اقدامی نمی کنند. آنها باید بدانند که شجاعت و جسارت مردان برای خانم ها ارزش زیادی دارد. با طرفتان روراست باشید و حرفی که می خواهید بزنید را بدون این پا و اون پا کردن به او بگویید. رک و راست بودن همیشه مورد تحسین خانم ها بوده است.
شما آقایونی که فکر می کنید خانم ها به دنبال مرد کامل و رویایی توی قصه ها هستند، بدانید که اشتباه می کنید. شما تصور درستی از خواسته های خانم ها ندارید. آنها به دنبال مهربانی و محبت، احترام و توجه، و صداقت و ابتکار عمل هستند. آنها به دنبال آن مرد کاملی هستند که درون شما وجود دارد، پس معطل نکنید.

 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
زمزمه

طلاق برای زیبایی

یک مرد چینی به دلیل زشت‌ بودن همسرش از او شکایت کرد و درخواست طلاق داد.
«جیانگ فنگ» گفت: ماجرا از زمانی شروع شد که دخترم به دنیا آمد اما در کمال تعجب او نوزادی بسیار زشت بود و هیچ شباهتی به من و همسرم نداشت.
او همچنین گفت: پس از بررسی‌هایی متوجه شدم همسرم پیش از آشناشدن با من تحت عمل جراحی پلاستیک قرار گرفته اما در رابطه با این موضوع هیچ صحبتی با من نکرده بود.
«جیانگ» معتقد است که همسرش او را فریب داده و با چهره‌ای دروغین، خود را به او معرفی کرده است.
«جیانگ» پس از طرح دادخواست طلاق در دادگاه حضور یافت. قاضی با شنیدن ادعای مرد و تایید صحت آن، «جیانگ» را متضرر شناخته و مبلغ 75 هزار پوند خسارت تعیین کرد. 
 
چهره فعلی

مردی که همسر زیبایش را به دلیل زشتی طلاق داد+تصویر-www.jazzaab.ir
چهره ی واقعی قبل از عمل

مردی که همسر زیبایش را به دلیل زشتی طلاق داد+تصویر-www.jazzaab.ir
۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
زمزمه

کاکتوس

دوست داشتن کسی که شما رو دوست نداره
مثل بغل کردن کاکتوس می مونه…
هرچی محکم تر بغل کنی بیشتر آسیب میبینی

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
زمزمه

باهوش ترین پیرزن دنیا

یک روز خانم مسنی با یک کیف پر از پول به یکی از شعب بزرگترین بانک کانادا مراجعه نمود و حسابی با موجودی 1 میلیون دلار افتتاح کرد. سپس به رئیس شعبه گفت به دلایلی مایل است شخصاً مدیر عامل آن بانک را ملاقات کند و طبیعتاً به خاطر مبلغ هنگفتی که سپرده گذاری کرده بود، تقاضای او مورد پذیرش قرار گرفت. قرار ملاقاتی با مدیر عامل بانک برای آن خانم ترتیب داده شد.
پیرزن در روز تعیین شده به ساختمان مرکزی بانک رفت و به دفتر مدیر عامل راهنمائی شد. مدیر عامل به گرمی به او خوشامد گفت و دیری نگذشت که آن دو سرگرم گپ زدن پیرامون موضوعات متنوعی شدند. تا آنکه صحبت به حساب بانکی پیرزن رسید و مدیر عامل با کنجکاوی پرسید راستی این پول زیاد داستانش چیست آیا به تازگی به شما ارث رسیده است.
زن در پاسخ گفت خیر، این پول را با پرداختن به سرگرمی مورد علاقه ام که همانا شرط بندی است، پس انداز کرده ام. پیرزن ادامه داد و از آنجائی که این کار برای من به عادت بدل شده است، مایلم از این فرصت استفاده کنم و شرط ببندم که شما شکم دارید!
مرد مدیر عامل که اندامی لاغر و نحیف داشت با شنیدن آن پیشنهاد بی اختیار به خنده افتاد و مشتاقانه پرسید مثلاً سر چه مقدار پول. زن پاسخ داد 20 هزار دلار و اگر موافق هستید، من فردا ساعت 10 صبح با وکیلم در دفتر شما حاضر خواهم شد تا در حضور او شرط بندی مان را رسمی کنیم و سپس ببینیم چه کسی برنده است. مرد مدیر عامل پذیرفت و از منشی خود خواست تا برای فردا ساعت 10 صبح برنامه ای برایش نگذارد.
روز بعد درست سر ساعت 10 صبح آن خانم به همراه مردی که ظاهراً وکیلش بود در محل دفتر مدیر عامل حضور یافت.
پیرزن بسیار محترمانه از مرد مدیر عامل خواست کرد که در صورت امکان پیراهن و زیر پیراهن خود را از تن به در آورد.
مرد مدیر عامل که مشتاق بود ببیند سرانجام آن جریان به کجا ختم می شود، با لبخندی که بر لب داشت به درخواست پیرزن عمل کرد.
وکیل پیرزن با دیدن آن صحنه عصبانی و آشفته حال شد. مرد مدیر عامل که پریشانی او را دید، با تعجب از پیر زن علت را جویا شد.
پیرزن پاسخ داد من با این مرد سر 100 هزار دلار شرط بسته بودم که کاری خواهم کرد تا مدیر عامل بزرگترین بانک کانادا در پیش چشمان ما پیراهن و زیر پیراهن خود را از تن بیرون کند!

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
زمزمه

عاشقانه

میــگم خداحافظ . . .

که تو چشم تـَر کنی و بگـــی:

کجــا؟ مگه دست خودته  این اومدن و رفتن؟

که سفت بغلم  کنی و بــگی:

هیــــچ  رفتــنی تو کار نیست

همین جـا " به دلـت اشاره کنی" جاته  تا همیشه

آخرِ سرش محکم بگی: شیر فهم  شد؟؟

و مَن، دل ضعفه  بگیرم از این همه عاشقانه های ِ محکمت!!!

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
زمزمه

دست هام

بعد از چند وقت دیدمش دستامو گرفت و گفت چقدر دستات تغییر کردن!!!

خودمو کنترل کردم و فقط لبخند زدم...

تو دلم گریه کردم و دم گوشش گفتم: بی معرفت! دستای من تغییر نکرده، دستات به دستای اون عادت کرده...!

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
زمزمه

سوتی

علی: خانومت و دختر کوچولوت چطورن؟

دانیال: خوبن. اتفاقا معصومه و پارمیدا هم خیلی دوست دارن تو رو ببینن.

علی:آره منم همینطور. آخ که اگه من اون پارمیدای خوشگل و نازتو ببینم، می نشونمش توی بغلم و یه دل سیر ماچش می کنم و حسابی اون چشمای قشنگشو می بوسم.

وای که چه موهای لختی داره پارمیدا.

آدم دوست داره دستشو بکنه لای موهاش. با اینکه فقط

عکسشو دیدما، ولی عاشقش شدم. وای که این پارمیدا

چقدر ناز و خوردنیه! باور کن ببینمش اصن نمی ذارم

از توی بغلم تکون ...

دانیال: ببین ادامه نده. پارمیدا اسم زنمه! اسم دخترم معصومه ست!

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
زمزمه

داماد

ﻣﻦ ﺧﯿﻠﯽ ﺧﻮﺷﺤﺎﻝ ﺑﻮﺩﻡ! ﻣﻦ ﻭ ﻧﺎﻣﺰﺩﻡ ﻗﺮﺍﺭ ﺍﺯﺩﻭﺍﺟﻤﻮﻥ ﺭﻭ ﮔﺬﺍﺷﺘﻪ ﺑﻮﺩﯾﻢ.
ﻭﺍﻟﺪﯾﻨﻢ ﺧﯿﻠﯽ ﮐﻤﮑﻢ ﮐﺮﺩﻧﺪ، ﺩﻭﺳﺘﺎﻧﻢ ﺧﯿﻠﯽ ﺗﺸﻮﯾﻘﻢ ﮐﺮﺩﻧﺪ ﻭ ﻧﺎﻣﺰﺩﻡ ﻫﻢ ﺩﺧﺘﺮ ﻓﻮﻕ ﺍﻟﻌﺎﺩﻩ ﺍﯼ ﺑﻮﺩ.
ﻓﻘﻂ ﯾﻪ ﭼﯿﺰ ﻣﻦ ﺭﻭ ﯾﻪ ﮐﻢ ﻧﮕﺮﺍﻥ ﻣﯽ ﮐﺮﺩ ﻭ ﺍﻭﻥ ﻫﻢ ﺧﻮﺍﻫﺮ ﻧﺎﻣﺰﺩﻡ ﺑﻮﺩ!…
ﺍﻭﻥ ﺩﺧﺘﺮ ﺑﺎﺣﺎﻝ، ﺯﯾﺒﺎ ﻭ ﺟﺬﺍﺑﯽ ﺑﻮﺩ ﮐﻪ ﮔﺎﻫﯽ ﺍﻭﻗﺎﺕ ﺑﯽ ﭘﺮﻭﺍ ﺑﺎ ﻣﻦ ﺷﻮﺧﯽﻫﺎﯼ ﻧﺎﺟﻮﺭﯼ ﻣﯽ ﮐﺮﺩ ﻭ ﺑﺎﻋﺚ ﻣﯽ ﺷﺪ ﮐﻪ ﻣﻦ ﺍﺣﺴﺎﺱ ﺭﺍﺣﺘﯽ ﻧﺪﺍﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﻢ.
ﯾﻪ ﺭﻭﺯ ﺧﻮﺍﻫﺮ ﻧﺎﻣﺰﺩﻡ ﺑﺎ ﻣﻦ ﺗﻤﺎﺱ ﮔﺮﻓﺖ ﻭ ﺍﺯ ﻣﻦ ﺧﻮﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﺑﺮﻡ ﺧﻮﻧﻪﺷﻮﻥ ﺑﺮﺍﯼ ﺍﻧﺘﺨﺎﺏ ﻣﺪﻋﻮﯾﻦ ﻋﺮﻭﺳﯽ!
ﺳﻮﺍﺭ ﻣﺎﺷﯿﻨﻢ ﺷﺪﻡ ﻭ ﻭﻗﺘﯽ ﺭﻓﺘﻢ ﺍﻭﻧﺠﺎ ﺍﻭﻥ ﺗﻨﻬﺎ ﺑﻮﺩ ﻭ ﺑﻼﻓﺎﺻﻠﻪ ﺭﮎ ﻭ ﺭﺍﺳﺖ ﺑﻪ ﻣﻦ ﮔﻔﺖ:
ﺍﮔﻪ ﻫﻤﯿﻦ ﺍﻻﻥ ۵۰۰ ﺩﻻﺭ ﺑﻪ ﻣﻦ ﺑﺪﯼ ﺑﻌﺪﺵ ﺣﺎﺿﺮﻡ ﺑﺎ ﺗﻮ!..
ﻣﻦ ﺷﻮﮐﻪ ﺷﺪﻩ ﺑﻮﺩﻡ ﻭ ﻧﻤﯽ ﺗﻮﻧﺴﺘﻢ ﺣﺮﻑ ﺑﺰﻧﻢ، ﺍﻭﻥ ﮔﻔﺖ: ﻣﻦ ﻣﯿﺮﻡ ﺗﻮﯼ ﺍﺗﺎﻕ ﺧﻮﺍﺏ ﻭ
ﺍﮔﻪ ﺗﻮ ﻣﺎﯾﻞ ﺑﻪ ﺍﯾﻦ ﮐﺎﺭ ﻫﺴﺘﯽ ﺑﯿﺎ ﭘﯿﺸﻢ.
ﻭﻗﺘﯽ ﮐﻪ ﺩﺍﺷﺖ ﺍﺯ ﭘﻠﻪ ﻫﺎ ﺑﺎﻻ ﻣﯽ ﺭﻓﺖ ﻣﻦ ﺑﻬﺶ ﺧﯿﺮﻩ ﺷﺪﻩ ﺑﻮﺩﻡ ﻭ ﺑﻌﺪ ﺍﺯ ﺭﻓﺘﻨﺶ ﭼﻨﺪ ﺩﻗﯿﻘﻪ ﺍﯾﺴﺘﺎﺩﻡ ﻭ ﺑﻌﺪ ﺑﻪ ﻃﺮﻑ ﺩﺭ ﺳﺎﺧﺘﻤﻮﻥ ﺑﺮﮔﺸﺘﻢ ﻭ ﺍﺯ ﺧﻮﻧﻪ ﺧﺎﺭﺝ ﺷﺪﻡ!
ﯾﻬﻮ ﺑﺎ ﭼﻬﺮﻩ ﻧﺎﻣﺰﺩﻡ ﻭ ﭼﺸﻤﻬﺎﯼ ﺍﺷﮏ ﺁﻟﻮﺩ ﭘﺪﺭ ﻧﺎﻣﺰﺩﻡ ﻣﻮﺍﺟﻪ ﺷﺪﻡ!!!
ﭘﺪﺭ ﻧﺎﻣﺰﺩﻡ ﻣﻦ ﺭﻭ ﺩﺭ ﺁﻏﻮﺵ ﮔﺮﻓﺖ ﻭ ﮔﻔﺖ: ﺗﻮ ﺍﺯ ﺍﻣﺘﺤﺎﻥ ﻣﺎ ﻣﻮﻓﻖ ﺑﯿﺮﻭﻥ ﺍﻭﻣﺪﯼ!…
ﻣﺎ ﺧﯿﻠﯽ ﺧﻮﺷﺤﺎﻟﯿﻢ ﮐﻪ ﭼﻨﯿﻦ ﺩﺍﻣﺎﺩﯼ ﺩﺍﺭﯾﻢ ﻭ ﻫﯿﭽﮑﺲ ﺭﻭ ﺑﻬﺘﺮ ﺍﺯ ﺗﻮ ﻧﻤﯽﺗﻮﻧﺴﺘﯿﻢ ﺑﺮﺍﯼ ﺩﺧﺘﺮﻣﻮﻥ ﭘﯿﺪﺍ ﮐﻨﯿﻢ.
ﺑﻪ ﺧﺎﻧﻮﺍﺩﻩ ﻣﺎ ﺧﻮﺵ ﺍﻭﻣﺪﯼ!!!

ﻧﺘﯿﺠﻪ ﺍﺧﻼﻗﯽ: ﻫﻤﯿﺸﻪ ﺳﻌﯽ ﮐﻨﯿﺪ ﮐﯿﻒ ﭘﻮﻟﺘﻮﻥ ﺭﻭ ﺗﻮﯼ ﻣﺎﺷﯿﻨﺘﻮﻥ ﺟﺎ ﺑﺬﺍﺭﯾﺪ ﺷﺎﯾﺪ ﺑﺮﺍﺗﻮﻥ ﺷﺎﻧﺲ ﺑﯿﺎﺭﻩ!

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
زمزمه