چطوری یک آدم رو از زندگیمون حذف کنیم که انقدرررر روی اعصابمون راه نره؟!؟ حرص میدن گاهی انقدر که میخوای خفشون کنی........
چطوری یک آدم رو از زندگیمون حذف کنیم که انقدرررر روی اعصابمون راه نره؟!؟ حرص میدن گاهی انقدر که میخوای خفشون کنی........
بعضی وقتا کار های بدت روی شونت سنگینی میکنه
دلت میخواد یکی باشه که تمام کارهای خوب و بدت رو براش بگی و قضاوتت نکنه و فقط گوش بده
بعضی وقتا حماقت آدم ها اندازه نداره، پشیمونن و باز هم حماقت میکنن، بعضی کارها دیگه هیچوقت جبران نمیشن وقتی انجام دادی دیگه تموم میشه
گاهی فکر میکنم کاش زندگی مثل یکی از نرم افزار هام بود مینشستم پشت سیستم و تمام تنظیماتش دست من بود، تمام فرمول هاش برای هر مشکلش یه فرمول پیدا میکردم نشد نداره
گاهی حس میکنی دورت پر از خاره و دارن هر روز ضعیف ترت میکنن میخوای بیای بیرون و نمیتونی بعضی از خار ها رو خودت نمیخوای که ول کنی اما بعضیاش رو هم که میخوای نمیشه.....
بعضی خارها انقدر کوچیکه که خندت میگیره همچین چیزی اذیتت کرده اما باز هم اذیتت میکنن
تا حالا عصبانی کردین کسیو که بعد حرفی نداشته باشین برای گفتن؟!
بعد توجهتون به شخص نباشه به توجهش باشه فقط
بعد دگ خودتونم نمیدونین فازتون چیه خلاصه یه مغز خول هست و باهم خوشیم دور هم
بعدم دگ از الکی ناراحتی
گاهی هم چه حس های خوبی دارم به شرطی که یک ساعت بعد نابود نشه... گاهی هم چه حس خوبیه یکی برای تو شعر بگه... چقدرم بده که بدونی چقدر رو اعصاب بقیه هستی بعد ندونی حقشونه یا نه
اینم که این سه تا جمله چه ربطی به هم داشت خودمم نفهمیدم.
من و تو و زمین حضوری اتفاقی
حضوری خالی از خمیم و بی تلاقی
پر از شنیدنی ترین ترانه هاییم
ببین اسیر این سکوت بد صداییم...
🎵 حضوری اتفاقی/ چارتار
حتما... حتمااااااا حتمااااااااااااااا اتاقتونو تمیز کنین موقعی که انرژی منفی دورتون رو پرررر کرده تاثیرش خیلی خیلی زیاده
حتماا حتماااا لباس عروسک قدیمیتونو بشورین و صورتشو تمیز کنین و بذارین براتون آهنگ بخونه
حتما جای دوتا گلدونو عوض کنین و دکور میزتونو تغییر بدین
انرژی های مثبت اطراف رو بگردین بیابین و جذب کنین
سجده کنین، وضو بگیرین، قرآن بخونین.....
قبلا نوشتن بیشتر بهم آرامش می داد حالا که همینشم از دستم رفته انگاری!!!
شما هم مثل من دنبال انرژی مثبت و آرامشین؟ من تازگی گمش کردم... مثل وقتی شدم که یه کتاب بخونی و از زندگی سیر بشی!!!! یه بنده خدایی همینطوره کتاباش، میخونی و از زندگی بدت میاد بیچاره ذهنش خیلی سیاه بوده انگار....
آرامشی که دنبالشیم کجاس؟ کجارو باید گشت؟ توی کتابخونس یا توی آهنگام یا توی مداد رنگیام و نقاشیام، توی گوشیم؟ احتمالش خیلی کمه اونجا باشه
صدای دکمه های کیبورد هم جالبه دوسش دارم
کسی یه کتاب خوب سراغ نداره؟؟؟؟
اصلا کسی هست که چرت و پرتای منم بخونه؟ خخخ
خدارو شکر میدونم کسی هم نیس
یبار زدم یه عالم از مطلب های چند سالو ترکوندم اینم از این که زدم ستاره امو ترکوندم!!!!! یکی جلو منو بگیره
تو یه سردرگمی عجیب گیر کردم...
نمیفهمم درسته کارم یا اشتباه، حس ششمم از کار افتاده برای همه نسخه می پیچه بجز خودم!
کاش یکی بیاد و بهم بگه خوب مطلق چیه و بد مطلق... کدومشه؟؟ حرف همه درسته یا اینی که من میبینم؟ من اشتباه نمی بینم؟؟
مزن بر دل ز نوک غمزه تیرم که پیش چشم بیمارت بمیرم
نصاب حسن در حد کمال است زکاتم ده که مسکین و فقیرم
چو طفلان تا کی ای زاهد فریبی به سیب بوستان و شهد و شیرم
چنان پر شد فضای سینه از دوست که فکر خویش گم شد از ضمیرم
قدح پر کن که من در دولت عشق جوان بخت جهانم گر چه پیرم
قراری بستهام با می فروشان که روز غم به جز ساغر نگیرم
مبادا جز حساب مطرب و می اگر نقشی کشد کلک دبیرم
در این غوغا که کس کس را نپرسد من از پیر مغان منت پذیرم
خوشا آن دم کز استغنای مستی فراغت باشد از شاه و وزیرم
من آن مرغم که هر شام و سحرگاه ز بام عرش میآید صفیرم
چو حافظ گنج او در سینه دارم اگر چه مدعی بیند حقیرم
چند روزه همش این آهنگ توی ذهنمه و این قسمتش...
غباری که از تو نشسته روی قلبم
بارون چیه، سیل نمیتونه بشوره
زخم که نه، جدایی از تو دلخراشه،
یاد تو مثل خوره، مثل بوف کوره..
🎵 بوف کور/ محسن چاوشی