دل را به گروگان گرفت؛
مخمل نگاهت
لبخند شیرینت
چشمان خواب ندیده ام را گرم می کند
نگاهت را از من دریغ مکن!
پ.ن: فی البداهه زورکی بعضی ها
دل را به گروگان گرفت؛
مخمل نگاهت
لبخند شیرینت
چشمان خواب ندیده ام را گرم می کند
نگاهت را از من دریغ مکن!
پ.ن: فی البداهه زورکی بعضی ها
گل بیچارم داشت هر روز بیشتر خراب میشد 
امروز دیگه طاقتم تموم شد و ریشه اشو قطع کردم و قلمه زدم
خیلی دل میخواااس
امیدوارم دوا درمونم جواب بده
همه چیز آرومه و خوب! در ظاهر همیشه آرامش هست و محبت، اما این پوسته رویی که بره کنار میبینم همش دلشوره و ناراحتیه... یکی ناراحت نباشه، یکی چرا اونجوری باهام حرف زد، از یکی خسته شدم، یکی رو دیگه دوست ندارم... یکی هنوز دوسم داره؟
دنبال یه سطل آبم که بریزم رو این لایه درونی و یهو همش ساکن بشه اما به هرچی نزدیک میشم انگار اونی نیست که باید...
داره کم کم چیزای کم انرژی تموم میشه! هرچند غولش مونده هنوز ولی نزدیک شدن به تابستون عجب حس خووبیه
بعضیا هستن 37 سالشونه ولی مثل یک بچه 5 سالس رفتارشون
لج کردن و مقابله به مثل کردن به خاطر اینکه فکر میکنی بالاتری بی نهایت کار زشتیه
خورد کردن شخصیت یک آدم به هیچ وجه از طرف هیچکس قابل قبول نیست و با هیچ حقی محق خورد کردن کسی نیستیم
یه وقتایی یه چیزای کوچولو مثل جوونه زدن بچه کوچولوهای گلدونا یه حس خوووووب میده به آدم، یه شادی ای که اگر به کسی بگی حتما میگه بچه شدی... شادی های بچگانه خیلی قشنگه مگه میشه روح کوچیکمونو خوشحال نکنیم
اگر آن چه می یابی از ماده ی ناب ساخته شده باشد، هرگز فاسد نخواهد شد و می توانی روزی بازگردی. اگر همچون انفجار یک ستاره تنها یک لحظه درخشش باشد، به هنگام بازگشت چیزی نخواهی یافت. اما انفجار یک ستاره را دیده ای. و تنها همین، ارزش تحمل رنج را دارد.
📖 کیمیاگر/ پائولو کوئلیو
پ.ن: داشتم به یک موضوع مهم فکر می کردم، کتابم رو باز کردم تا تمومش کنم. توی پاراگراف دوم به این متن بالا رسیدم... برای من خیلی معنا داشت.
نباید همیشه فقط یک رویا داشت، توی زندگی نباید بعد از رسیدن به یک رویا زندگی بدون رویا بمونه و هیچ انگیزه ای برای ادامه نداشته باشی
تمام رویاها باید تکامل داشته باشن،چقدر بده از رسیدن به یک رویا بخاطر تموم شدن رویا بترسیم.
اگر آدم همواره همان آدم های ثابت را ببیند احساس می کند بخشی از زندگی اش را تشکیل می دهند. و از آن جا که بخشی از زندگی ما می شوند، هوس می کنند زندگی مان را هم تغییر بدهند. اگر آدم آن طور که آن ها انتظار دارند عمل نکند، به باد انتقادش می گیرند. چون هرکس فکر می کند دقیقا می داند ما باید چطور زندگی کنیم.
📖 کیمیاگر/ پائولو کوئلیو
تاب بنفشه میدهد طره مشک سای تو پرده غنچه میدرد خنده دلگشای تو
ای گل خوش نسیم من بلبل خویش را مسوز کز سر صدق میکند شب همه شب دعای تو
من که ملول گشتمی از نفس فرشتگان قال و مقال عالمی میکشم از برای تو
دولت عشق بین که چون از سر فقر و افتخار گوشه تاج سلطنت میشکند گدای تو
خرقه زهد و جام می گر چه نه درخور همند این همه نقش میزنم از جهت رضای تو
شور شراب عشق تو آن نفسم رود ز سر کاین سر پرهوس شود خاک در سرای تو
شاهنشین چشم من تکیه گه خیال توست جای دعاست شاه من بی تو مباد جای تو
خوش چمنیست عارضت خاصه که در بهار حسن حافظ خوش کلام شد مرغ سخنسرای تو
پ.ن: منم ازین فالا می خواااااام