من خواهم شنید...

احتمالش کمه؟

چرا تا وقتی که بلایی سرمون نیاد باور نمیکنیم که احتمال اتفاق افتادنش برای ما هم هست؟

نمیدونم این خاصیت خوبه یا بد؟ از یک طرف میگم حتما دلیلش اینه که آدم با هر اتفاقی بازم بتونه به زندگیش ادامه بده و نترسه.

ولی بازم نباید یکم محتاط بود و اینقدر همه چیز رو به شوخی نگرفت؟

حتی سر خودمون شاید نیاد ولی به فکر بقیه نباید بود!؟

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
زمزمه

من اینجام، کجایی؟

آقاجون، منم اینجایم تو کجایی؟!

دیگه کی بهم بگه منم اینجایم! کی بگه زخرا!

چقدر دوس داشتی وقتی همه باهم میومدیم، چقدر ناراحت میشدی وقتی همه باهم میرفتیم. یادته؟

ولی جمع بودیم و تو نبودی جات بخدا خیلی خالی بود.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
زمزمه

امیدوارم آرامش داشته باشی

دنیا یه حس بدی داره بدون تو

چشمای خوش رنگت که همیشه افسوس میخوردم بمن ارث ندادی جلوی چشممه

اشک توی چشمات یادم نمیره الهی بمیرم که انقدر دلت گرفته بود

یه بابابزرگ معرکه بودی همیشه

باورش خیلی سخته

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
زمزمه

مسئولیت پذیری

جدیدا از خیلی ها لجم گرفته که خب به خاطر تفاوت بسیاریه که باهاشون دارم دارم خودمو آروم میکنم که بیخودی عصبانی نشم چون بهرحال شرایط هر کسی با بقیه خیلی فرق داره، خدا رو چه دیدی شاید اگه منم جای اون بودم بدتر هم بودم اصلا. مسلما من دوست ندارم جای اونا باشم اونا هم دوست ندارن بجای من باشن چون هرکس به شیوه زندگی خودش عادت کرده.

در نتیجه امیدوارم کمتر حرص بخورم و بیخیالی طی کنم.

البته همه حرص خوردنام دلیلش شرایطشون و انتخابشون نیست بحث نظم نداشتن بنظرم چیز جداییه و رعایت نکردن قوانین یک سیستم که به اختیار خودت انتخابش کردی برای هر کسی با هر شرایطی اجباریه ولی خب بعضیا با بهانه های مسخره از زیر بار مسئولیت شونه خالی میکنن و این واقعا لج داره برای کسی که مسئولیتی که قبول کرده رو انجام میده و یهو میبینه وظیفه بقیه هم بارش افتاده روی شونه اش اونم به دلایل حل شدنی!

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
زمزمه

پله پله

به نظرم یکی از لذت هایی که میتونم توی زندگیم بچشم دیدن پله پله جلو رفتن و پیشرفت کردن خودمه. درسته که حتما سخته و هزاران مشکل شاید برای آدم باشه و شرایط بد باشه ولی امید داشتن به توانایی خودم جالبه برام.

نمیدونم میرسم به جایی که میخوام یا نه اما حتی یه قدم کوچیک موفقیت آمیز برام هیجان انگیزه.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
زمزمه

غرق گریه

خیرم به دیوار بیمار دائم بیدار
من اینه حالم تو در چه حالی بعد از این
بی تو دستام یخ کرده و دیگه نمونده صحبتی
پیش مردم خندون داغون از تو
عوض شدی که نمیشناسمت این آخرا
بسه گریه بسه دعوا تمومه دیگه ماجرا

🎵 غرق گریه/ اشوان


پ.ن: میدونم غمگینه ولی من خیلی حس خوبی داشتم و حتی شاید خوشحال هم شدم.

شاید بخشیش بخاطر این باشه که با یه اتفاق خوب امروز برام همزمان شد.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
زمزمه

عذاب وجدان

عذاب وجدان شدید و ملامت کردن درونی جزء بدترین دردهاست.

چطور آدم باید وجدانش رو درمان کنه؟ اونم وقتی میدونه دفعه بعد بازم قراره بهش آسیب بزنه.

قراره بار بعدیم دوباره همینطوری عذابش بدی و نمیتونی جلوش رو هم بگیری.

چرخه خیلی بدیه، خیلی بد.

کاش میشد دفعه بعدی دیگه تکرارش نکنم.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
زمزمه

3

برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
زمزمه

ظرفیت وجودی بالا

کسی که با حرف های خیلی تند از عقایدش دفاع میکنه پس باید خیلی خیلی مطمئن باشه و دلایل خوبی داشته باشه، همچین کسی پشت یه اسم بی نشون و یک اکانت فیک مخفی نمیشه چون از عقیده خودش مطمئنه و ترسی نداره بقیه بدونن.

وقتی کسی انقدر حتی ترسوئه که مخفیانه نظرشو بیان میکنه بنظرم حداقل خیلی روش با تعصب و حرفای زننده پافشاری نکنه تا مطمئن بشه.

در هر صورت حتی متعصب هم که باشیم باید قبول کنیم خدا بنده هاشو خیلی متنوع آفریده متاسفانه یا خوشبختانه شو نمیدونم ولی بخاطر اختیاری که بهمون داده حتی دو نفر با یک عقیده مشترک هم توی هزاران چیز دیگه متفاوتن و با اینکه قبولش خیلی سخته که همه مثل ما فکر نمیکنن ولی باید قبولش کرد. باید قبول کنیم هرکس بسته به خانواده و دوستاش و شهرش و هزاران چیز دیگه تفکراتش تشکیل شده و تا خودش نخواد و همون عوامل روش تاثیر نذارن تغییر نمیکنه.

در کل به نظر من چند نظر بودن توی یک جامعه باعث پیشرفت میشه (ولی این بحثش با اتحاد داشتن فرق میکنه) چون ایرادهای هم رو پیدا میکنن ولی به شرطی که یک گروه بقیه رو خفه نکنه و همه گروه ها جنبه اینو که ایرادشون بهشون گفته بشه داشته باشن. ولی وقتی همه روی یک عقیده هم باشن پیشرفتی حاصل نمیشه چون ایرادات در نمیاد.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
زمزمه

قلبی دارین؟

باورم نمیشه.

خدایا داری باهامون شوخی میکنی؟ مگه میشه اینقدر پشت سر هم اتفاقات بزرگی بیوفته که هرکدومش برای یک سال غم داشتن کافیه.

چرا باورم نمیشه جان همنوع برای یه عده اندازه یک پشه هم مهم نیست.

ای خدا چطوری میخوایم جواب پس بدیم بهت.

خدایا جهنمت جا داره یا میخوای بزرگترش کنی؟ این همه حق الناسی که توام نمیتونی ببخشی رو هم حساب کردی برای ظرفیتش؟

باورم نمیشه که توی اوج حال خوبی که داشتم شروع میکردم برای تغییراتی که بهشون امید داشتم یهو اینجوری خوردم که یک هفته است نمیتونم هیچ کاری بکنم و فقط میخوام بشینم یه گوشه.

باورم نمیشه بجای کار کردن فقط نشستم روی زمین کنار بخاری فقط گریه کردم.

باز خوبه من بخاری ای دارم که کنارش نشستم چجوری با عذاب وجدانش کنار بیام.

باورم نمیشه عده ای دوست دارن نماینده مجلس یا هر کوفت دیگه ای بشن و براش سر و دست میشکنن. حتی فکر کردن به بار مسئولیت و حق الناسش منو دیوونه میکنه شما چطوری خودتون رو میذارین توی موقعیتش و بعدم با خونسردی هیچ کار مثبت که هیچ حتی ضرر میزنین و گناه برای خودتون جمع میکنین.

برای چی؟ برای 80 سال زندگی فانی؟ واقعا؟ اصلا اسمش زندگی هست؟ این همه گریه و زجه رو میبینین بعدش زندگی هم میتونین بکنین؟

اگه انقدر سنگدل و ظالمین پس چرا اینقدر ادعاتون میشه که بقیه بدن؟ خب لعنتی اگه بقیه بدن تو خودتم که بدی! فازت چیه ادای معصومارو درمیاری؟

بخدا قسم ذره ای انسانیت توی وجودتون نیست بخدا نیست اگه بود تا حالا دق میکردین. تازه ما از خیلی اتفاقا خبر هم نداریم و حالمون اینه شما از همش هم خبر دارین و راحتین!

خدایا مطمئنی برای همه بنده هات قلب آفریدی؟

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
زمزمه