من خواهم شنید...

قتل یا شهادت

ما بکشیم قاتل و اغتشاش گریم اونا بکشن شهادته و قتل نیست!

قشنگ نیست که انقدر راحت از زیر قتل هایی که میکنن فرار میکنن؟

اغتشاشگر؟؟ کسی که از شدت نداری زده به سیم آخر رو به جای اینکه دستش رو بگیری میگی اغتشاشگر؟؟؟ گیریم که چند نفر این وسط سواستفاده کردن ولی بخاطر چند نفر این همه آدم میشدن اغتشاشگر لعنتی؟؟؟؟؟؟؟؟؟

مردم خودتن چطور نمیفهمی چطوری اینقدرر دیو صفتی آخه؟؟

حالا خودت زدی این همه آدم رو کشتی و اگر به خودت بود هنوزم نمیگفتی کار خودت بوده. مجبور شدی و گفتی آخرشم با شهید حساب کردنشون دیگه سر و ته قضیه رو تموم کردی؟؟؟

باورم نمیشه انقدر وقیحین!

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
زمزمه

خشم های غلیان کرده

چقدر دلم میخواد توی این وضعیت چیزی بنویسم که آبی بشه روی آتیشم، مثل همیشه که وقتی حال روحی خوبی ندارم با نوشتن آروم تر میشم.

اما مشکل اینجاست که نمیدونم چی بنویسم، فقط میدونم  میخوام بنویسم!

به نظرم توی دنیای سیاست انقدر دورویی و حیله هست که هیچکس از مردمی که اون بالا بالا ها نیست و خودش مستقیما مهره اصلی نیست امکان نداره هرگز بفهمه نیت هرکس چیه و هرکس چرا یک کاری رو میکنه کی خوبه و کی بد که به نظر من اصلا خوب مطلق بین انسان هایی که معصوم نیستن وجود نداره و همه از یک کنار خاکستری ان.

با این همه تناقض و کج فهمی رفتار همچین دنیای کثیفی فکر میکنم خیلی اشتباهه که مردم عادی متعصبانه به هم بپرن و همدیگه رو پاره پاره کنن.

توی این چند روز چیزی که از همه بیشتر ناراحت کننده بود برام پیام های پر از نفرتی بود که مردم برای همدیگه مینوشتن به جای اینکه دشمنی رو ببینن که بخاطرش به جون هم افتادن. و خیلی با کلمات ناراحت کننده برای هم حتی آرزوی مرگ میکردن. برای هم وطن خودشون!

حتی اگر با یکی دیگه مخالف هستی این آدم میتونه کسی باشه که تا چند وقت پیش باهاش حتی دوست بودی. اینکه حالا نظرامون انقدر مخالف همه به نظر من بیشترش حتی دست خودمون هم نیست!

بستگی به خانواده و شرایطی داره که توش بزرگ شدیم و خیلی کم ممکنه کسی خودش رفته باشه و بدون اینکه بقیه چی میگن ببینه دوست داره چی فکر کنه.

نظری که حالا داریم نمیگم همه اش اما بخش زیادیش شاید تاثیر گرفته از اطرافیانمون بوده.

نمیگم درسته که کسی تحت تاثیر باشه و خودش به مسائل فکر نکنه اما موقع فحش دادن به این فکر کنیم که اگر من توی شرایط اون بودم همین نظری که الان دارم رو داشتم؟ انقدر از خودم مطمئنم؟

در هر حالت حتی اگه تمام اینها هم به نظر شما اشتباه باشه بنظرم بد و بیراه گفتن به هم وطن خودمون اشتباهه چون مسلما اون هم با بد و بیراه من نظرش تغییر که نمیکنه هیچ بیشتر پافشاری میکنه و با فحش دادن فقط میخوایم خشم خودمون رو تخلیه کنیم که کاش راه های بهتری براش پیدا کنیم چون شدیدا بهش نیازه.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
زمزمه

جهنم

ما خودمون به سادگی جهنم رو ساختیم روی زمین بعد فکر میکنیم خدا قدرت ساختن جهنم رو نداره.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
زمزمه

نه گفتن

وقتی که کسی رو دوست داریم که تفریحات متفاوتی با ما داره ممکنه گاهی بخاطرش تن بدیم به اون تفریحات ایرادی نداره چون گاهی خودمون از اون تفریح نه ولی از مصاحبت با اون لذت میبریم. ولی گاهی که خیلی زیاد میشه دیگه نمیشه تحمل کرد و باید گفت نه، چاره کار اینه تفریحات مشترکی پیدا کنیم که هر دو دوستش داشته باشیم.

وقتی به اون میگیم نه فقط و فقط به اون تفریح گفتیم نه، به خود اون شخص نه نگفتیم.

دلیلش این نیست که اون رو کمتر دوست داریم ولی معمولا اینطوری فکر میکنن.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
زمزمه

تغییرات

میخوام تغییرات بیشتری ایجاد کنم که مقدماتش رو کم کم توی خودم ایجاد کردم. ای کاش عالی پیش برم.

فکر کنم بتونم از پس همه اش بر بیام و امسال رو عالی تموم کنم

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
زمزمه

یلدا جان

عید است و آخر گل و یاران در انتظار

ساقی به روی شاه ببین ماه و می بیار

دل برگرفته بودم از ایام گل ولی

کاری بکرد همت پاکان روزه دار

دل در جهان مبند و به مستی سؤال کن

از فیض جام و قصه جمشید کامگار

جز نقد جان به دست ندارم شراب کو

کان نیز بر کرشمه ساقی کنم نثار

خوش دولتیست خرم و خوش خسروی کریم

یا رب ز چشم زخم زمانش نگاه دار

می خور به شعر بنده که زیبی دگر دهد

جام مرصع تو بدین در شاهوار

گر فوت شد سحور چه نقصان صبوح هست

از می کنند روزه گشا طالبان یار

زانجا که پرده پوشی عفو کریم توست

بر قلب ما ببخش که نقدیست کم عیار

ترسم که روز حشر عنان بر عنان رود

تسبیح شیخ و خرقه رند شرابخوار

حافظ چو رفت روزه و گل نیز می‌رود

ناچار باده نوش که از دست رفت کار

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
زمزمه

ارواح بی اهمیت

چطوری آدم هایی شدیم که به همدیگه اهمیت نمیدن و از کنار هر مسئله ای راحت رد میشن؟

چطور حتی به روح اعضای خانواده خودمون هم بی اهمیت شدیم؟

چطوری انقدر با بیخیالی به همدیگه صدمه میزنیم و عذاب وجدان نمیگیریم؟

یعنی اینا علت داره یا توی فطرتمونه؟ انقدر طبیعی و همه گیره که شک کردم شاید فطرت ما همینه و بیخودی خودمون رو دست بالا فرض میکنیم.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
زمزمه

ناطور دشت

اسم کتاب ناطور دشت رو خیلی وقت پیش شنیده بودم و دوست داشتم بخونمش چند سال پیش یکبار هم کتاب صوتیش رو گرفتم که شد اولین و آخرین کتاب صوتیم چون فهمیدم اولا بعد از 5 دقیقه خوابم میگیره و دوما اصلا از طرز خوندنش خوشم نیومد.

برای همین pdf اش رو گرفتم اما مشکل اینه که خوندن pdf یک کتاب بهم لذتی نمیده در نتیجه بیخیالش شدم تا اینکه تقریبا یک ماه پیش خریدمش و دادم اول دوستم بخونه بعد بیاره من بخونم چون من دوست دارم راجع به کتابی که میخونم یا فیلمی که میبینم با کسی حرف بزنم و تعریفش کنم و معمولا کسی پیدا نمیشه که همزمان دیده باشه یا خونده باشه! پس با کمی خودخواهی دادم اول اون بخونه که بعد برم مغزش رو بخورم.

خلاصه که خوند و خیلی خوشش نیومد و آورد که من بخونم کتابش رو که خوندم توی چند صفحه اول متوجه شدم به شدت با نسخه ای که قبلا چند صفحه ایش رو خونده بودم فرق داره برای همین pdf اش رو دوباره پیدا کردم و مقایسه کردم با کتابی که خریده بودم.

و چشمتون روز بد نبینه که متوجه شدم تفاوت از زمین تا آسمان است! ترجمه کتاب انقدر بد بود و پر از سانسورهای مسخره که اصلا رغبت نمیکردم بخونمش. یک فصل از روی کتاب خوندم ولی دیدم اصلا دلنشین نیست در حدی که وقتی کتاب رو میخوندم راجع به شخصیت کتاب یک برداشت داشتم و توی pdf یک برداشت دیگه، انگار دوتا آدم متفاوت بودن و اصلا شیوه حرف زدنشون با هم فرق میکرد!

و یکی از چیزایی که به نظر من خیلی مزخرفه سانسور کردن کتابهاست. من به شدت از کتاب های سانسور شده بدم میاد و بنظرم یکجور خیانت در امانت به نویسنده کتاب هست اینکار. چون توی کتاب هر کلمه گاهی با نیت خاص انتخاب میشه و منظوری داره چه برسه شیوه حرف زدن کسی رو تغییر بدی. هر کلمه ای حتی اگر زشت ترین کلمه هم باشه به نظر من نباید حذف بشه و تصمیم زشت بودن یا نبودنش باید به خود خواننده کتاب واگذار بشه. با تغییر کتاب هر چقدر هم کوچیک ممکنه کاملا لذت اون کتاب نابود بشه!

خلاصه من به دوستم گفتم که نسخه ای که تو خوندی به نظر من هم اصلا جالب نیست و کاش نسخه اصلی رو میخوندی ولی خب بهرحال دیگه کاری که شده.

هیچوقت فکر نمیکردم مترجم انقدر تاثیر زیادی داشته باشه اما فهمیدم که به شدت داره در حدی که من کاملا این کتاب رو گذاشتم کنار و ترجیح دادم از روی همون pdf بخونمش و از کتابش هم خوشم اومد.


پ.ن: مترجم کتابی که خریدم رضا زارع بود و کتاب از انتشارات الینا.

و نسخه pdf ترجمه احمد کریمی انتشارات مینا.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
زمزمه

بزدل

وقتی خودت مثل نقل و نبات دروغ میگی

وقتی انقدر ادب نداری و بزدلی که گوشی رو میدی به بچه ات تا به جات دروغ بگه

وقتی شخصیت خودت به اندازه نخود هم نیست

واقعا انتظار داری بچه ات به کی بره؟!

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
زمزمه

نمیخوام یا نمیشه؟

به یکی از شاگردام میخواستم یه چیزی رو یاد بدم میگفتم که تکرار کنه اصلا سعی نمیکرد که بگه فقط میگفت نمیشه! هی میگفتم خب بگو فوقش اشتباه میگی ولی حاضر نبود حتی تلاش کنه! همین انرژی که صرف کشمکش برای اینکه به من بگه نمیشه رو اگه میذاشت روی تلاشش باور کن میتونست!

یکی از رو مخ ترین جملاتی که میشنوم اینه که میگن نمیتونم یا نمیشه! درحالی که میبینم هیچ تلاشی هم نمیکنن و فقط همین رو میگن. یکم عصبی میشم از این حرف ولی خب، نفس عمیق...

بنظر من اگر کسی کاری رو انجام نمیده یا به خاطر اینه که اولویتش انجام اون کار نیست یا اونقدر از ته دل نمیخوادش، نه به خاطر اینکه نمیتونه. مثال انجام دادن کارهایی که شاید همه هم فکر میکردن نشه ولی انجام شده رو در مقیاس بزرگ و کوچیک فکر میکنم همه دیده باشن.

آدم اگر کاری رو واقعا بخواد که انجام بده اگر واقعا به انجام کاری نیاز شدید داشته باشه امکان نداره که دست روی دست بذاره هر طوری که شده انجامش میده. نمیگم حتما موفق هم میشه، شاید موفق نشه اما حتما انجامش میده.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
زمزمه