از پیله در اومدن سخته اما ارزشش رو داره.
برای جلو رفتن باید بجنگی بیشتر از همه با خودت. کسی که این همه سال دروغ به خوردش دادی و ارزش های بی ارزش براش قاب گرفتی.
یک مدت با خودت درگیری داری ولی بعدش پروانه میشی.
از پیله در اومدن سخته اما ارزشش رو داره.
برای جلو رفتن باید بجنگی بیشتر از همه با خودت. کسی که این همه سال دروغ به خوردش دادی و ارزش های بی ارزش براش قاب گرفتی.
یک مدت با خودت درگیری داری ولی بعدش پروانه میشی.
بعد از تو هیچ میماند از قلبم برای من
بغضم حریف گریه هایم نیست خدای من
این گریه ها یعنی شروع ماجرای من
چشم رقیبان خورده بر دارو ندار من
دوش شما تنها دلیل انتظار من
دیوانگی دیگر نمی آید به کار من!!
🎵 هیچ/ رضا بهرام
شده که فکر کنین از زندگی عقب افتادین؟
شده حس خوب داشته باشین از اینکه بلاخره دارین میفهمین از زندگی عقبین و چیکار باید بکنین و همزمان حس های منفی و ترس شدید داشته باشین؟
گاهی خیلی سنگ های بزرگی میذاری جلوی پام، نمیدونم میخوای امتحانم کنی یا قصد دیگه ای داری اما گاهی خیلی دلم ازت میگیره...
من این کارارو بخاطر تو میکنم نباید یکم هم تو بهم کمک کنی؟ نباید حداقل برام آسون ترش کنی؟ یا حداقل سخت ترش نکنی؟
نمیدونم چیکار میکنی اما من نمیتونم مسیرمو ول کنم... نمیدونم چرا ولی نمیتونم.
کاش یکم نگاهم میکردی، کاش یکم دلمو محکم میکردی. کاش انقدر امتحانات سخت نبودن...
منِ او یعنی چه؟
یعنی منی که برای اوست؟
یا منی که با او طور دیگریست؟
امروز برایش مفهوم جدید پیدا کردم، یعنی منی که او خود را می پندارد!
یک قانون نانوشته توی فیلم ها هست که اگر کسی بگه «به هیچکس اعتماد نکن» دقیقا خودش آدم بده داستانه. یا اگر کسی گفت «من فقط به فلانی اعتماد دارم» دقیقا همون فلانی سرش کلاه میذاره. هالیوود و بالیوودم و کره و ایران هم نداره برای فیلم های تمام دنیا صدق میکنه.
سوال اینجاست که در واقعیت چه کنیم؟ تا نباشد چیزکی مردم نگویند چیزها!
اشخاص عصبی به سر و پز و آراستن قیافه و ظاهر خود بیشتر می رسند تا به پرورش معنویات و کیفیت های درونی. این امر دلیل بر آنست که آنها فقط می خواهند به ظاهر تحسین آمیز و مشعشع جلوه کنند. زیرا تعداد کسانی که ظاهر آدم را می بینند خیلی زیادتر از کسانی است که با معنویات درون انسان آشنا می شوند.
📖 عصبیت و رشد آدمی/ کارن هورنای
پروسه تغییر انسان ها آنقدر سریع اتفاق می افتد که باور نمیکنم یک عمر را صرف باوری کرده بودند و حالا چیزی از آن نمانده.
تعجب انگیز کسانی هستند که واقعا به عقیده قبلی ایمان داشتند و عمل می کردند. اما اکثرا تغییرات سریع به علل اجباری بودن عقیده قبلی، ایمان قلبی نداشتن به آن و یا نداشتن اطلاعات کامل اتفاق می افتد.
به هرصورت امیدوارم تغییراتی که اتفاق می افتد باعث بهتر شدنشان باشد.
من از بچگی معمولا برای رسیدن به هدفی راه آسون رو نمیرفتم، حتی برای یادگیری هم تا ساعت ها فقط با خودم و موضوع درگیر میشدم. و راه آسون یا کوتاه رو نمیرفتم. منشاء خوبی نداره که بخوام بهش افتخار کنم، حتی نمیگم که روش درستی داشتم. اما یک خوبی داشت روش من، اینکه وقتی راه آسون رو از جلو پام برمیداشتن فکر نمیکردم که راه دیگه ای وجود نداره.
درسته اذیتش خیلی زیاد و شاید غیر لازم باشه اما یه حس خوب عجیبی داره.