من خواهم شنید...

درآوردن اشک کسی در روز تولدش رواست؟

امروز ازون روزاست  که از صبح حالت بده، دنده چپی، منتظر گیر دادنو گریه کردنی

هنوز یه ماه تا تولدت مونده و میخام حالمو با نوشتن برای تو خوب کنم
بارها بهت گفتم بودنت نعمته توی زندگیم
امسال دوستیمون ۹ساله میشه
دوستی که ازهمون اول‌ پرشور و‌ عمیق بود
دو تا‌ غریبه که‌ کنار هم میشیننو یهو میبینن چقددددددرررر شکل همنننن
چقدر میفهمن همووو 
چه حرفایی ک توذهنمون تلمبارشده بودو تخلیه نشده بود، گفتیمو درک کردیمو هرباااار شوکه بودیم ازینکه یکی پیدا شده منظورمونو دقیقاااا! همونی ک هست متوجه میشه
اینو از توی چشمای‌ همو حالت صورت هم میفهمیدیم وگرنه تایید زبونیو که همه داشتن ...
نمیگم خصوصیات اخلاقی یاعلائق یا چمیدونم سبک رفتاریمون شکل هم بود نه، فاصله داشت
حرف من چیزی جزاین هاست
شدی رفیق...
ازونایی ک واقعین
از اونایی ک هرجاااا هرجوووور ک بتووونن ازهمه توانشووون مایه میزارن برات 
ازونایی که نردبوم میشن واس بالارفتن
ازونایی که حتی وقتی نیستنو نمیبینیشون‌ دلت گرمه به داشتنو بودنشون به همون قوته قدیم
ازونایی که وقتی کارت گیره خیالت راحته که همه ی سعیشو میکنه برات
ازونایی که وقتی کتاب قشنگ میخونه میاد موبه مو برات تعریف میکنه
ازاونایی که به اندازه موهای سرت باهاش پیاده روی کردیو ساعت ها ومسیرها طی شدنو تو متوجهشون نشدی
ازاونایی که خیالت جوری ازش جمعه که باخیااال راحت کنارش از نقطه ضعفات حرف میزنیو ذره ای ترس یا حس حقارت حتی اعماق وجودتم سوسو نمیکنه
ازونایی ک میتونه درنبودت مطمئن از طرفت صحبت کنه و خیالش راحت باشه ک سلیقه ت، اعتقادت، نظرت‌ یا حرفت حتی در مقابل افراد متفاوت همونیه که اون بدون پرسیدن ازت به بقیه گفته
رفیقه جان
بودنت نعمته برام
تولدت مبارکم باشه
همیشه بمونی برام...
خوشبختیت آرزومه


پ.ن: یه وقتایی هرچی حساب کتاب میکنم درک نمیکنم خدا چطوری دوتا از بهترین بنده هاشو برای رفاقت به من داده هرچی فکر میکنم تا اخر عمرم مثلشون پیدا نمیکنم و بهترین حالت رو خدا برام تمام کرده.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
زمزمه

ماجرای همیشگی

او، همانند دیگر افراد بشر و به ویژه روس ها، از چنین افکاری رنج می برد، رنج دیدن و باور کردن همه چیزهای خوب و حقیقی و در همان حال، مشاهده شرارت  گناه که بخش مهمی از زندگی انسان را در بر گرفته بود. او به وضوح شرارت و فریبکاری را با چشمان خود می دید. حتی در زندگی او نیز این چیزها وجود داشت. هرچه تلاش می کرد و دست به هر کاری می زد، شرارت و فریبکاری به سراغش می آمد و او را از کار کردن باز می داشت، در عین حال مجبور بود زندگی کند و شغلی داشته باشد. تحت چنین فریبکاری ها و شرارت هایی، زندگی کردن، وحشتناک بود و به همین دلیل او سعی می کرد از همه چیز کناره گیری کند و این صفات بد را به فراموشی بسپارد.

📖 جنگ و صلح/ تولستوی


پ.ن: ماجرای همیشگی آدم ها بدون توجه به زمان و مکان.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
زمزمه

یک روزِ او

امروز هم فرق زیادی با دیروز نداشت. نزدیک های ظهر با تنبلی روی تخت اندکی تکان خورد و یک چشمش را آرام نیمه باز کرد و به ساعت نگاه کرد تا اگر هنوز وقتی برای خواب مانده بود بتواند دوباره سریع بخوابد.

مثل هر روز دوباره چشمش را بست و روی تخت به سمت دیوار چرخید تا از لحظات آخر خوابش هم استفاده کند.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
زمزمه

آزادی

به نظرم ایده آل ترین حالت برای زندگی مشترک حالتی است که هر دو طرف از ته دل قبول کنند دیگری دقیقا به اندازه خودشان «انسان» است و نیازهایی دارد (هرچند با درجه متفاوت) و بتوانند در موقعیت ها با صداقت خودشان را جای دیگری بگذارند تا احساسش را درک کنند.

فکر اینکه باید او را تغییر دهند و یا روش درست زندگی از نظر خودشان (یا روشی که به آنها گفته شده) را به او بقبولانند.

آزادی یک نیاز در فطرت تمام انسان هاست. نیازی که در حد متعادلش هیچ خطری برای انسان هایی که به نیازهای هم احترام می گذارند ندارد. ازدواج شاید این نیاز را در زمینه هایی تغییر دهد اما نباید به صفر برساند.

شاید بتوانند با گرفتن آزادی اش شرایط را به دلخواه خود تغییر دهند اما گمان نمی کنم در دراز مدت علاقه شان ثابت بماند و خودآگاه یا ناخودآگاه عکس العمل نشان ندهند.


پ.ن: اگر خوب او را می شناخت و می پذیرفت سعی در تغییر روش زندگی اش نمی کرد.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
زمزمه

وزن دهی

در دانشگاه از روشی به اسم وزن دهی برای انتخاب گزینه برتر استفاده می کردیم. فکر می کنم بین هر دو انسان این روش اجرایی است. مثلا هیچوقت وزن هیچ صفتی از نظر همه انسان ها یکی نیست پس مسلما طبق وزن دهی من و دیگری برای صفات مختلف یک شخص امتیاز یکسانی نمی گیرد.

در نتیجه گزینه برتر ما قطعا متفاوت خواهد بود.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
زمزمه

عالی ترین خرد

- از زمان آدم ابوالبشر تا کنون، در راه شناسایی او کوشش ها و مجاهدت های زیادی صورت گرفته و کسی به طور یقین به کنه وجودش پی نبرده است و تا رسیدن به هدف، راه بی نهایت دراز است. فقط مشکل عدم درک ما در شناسایی اوست و عظمت بیش از حد او که در ذهن ما نمی گنجد.

او براساس زندگی درک می شود نه با عقل، با کلمات و واژه های علمی و روشن... فیزیک، تاریخ، شیمی و دانش های دیگری که هر یک جداجدا و مجزا تحقیق می کنند و در پی یافتن علت العلل هستند، نمی توانند ما را به سوی او هدایت کنند.

- من نمی فهمم به چه دلیل عقل انسان نمی تواند به آن دانشی که شما درباره آن بحث می کنید، دست یابد!

- عالی ترین خرد و حقیقت مانند شبنم پاکی است که می خواهیم آن را با همه وجود خود جذب کینم. ما می توانیم این مایع پاک را در ظرفی ناپاک بریزیم و بعد، از پاکی آن حرف بزنیم؟ فقط با تطهیر و تصفیه باطن می توانیم آن شبنم حقیقت  را در کمال پاکی جذب کنیم و مصفا نگه داریم!...

عالی ترین خرد تنها به منطق و عقل متکی نیست. علم کل، علمی است که دستگاه آفرینش و مقام انسانی را از طریق آن بتوان توضیح و تفسیر کرد.

📖 جنگ و صلح/ تولستوی

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
زمزمه

زندگی کن

چرا با او وصلت کردم؟ چرا به او اظهار عشق کردم؟ چرا به او گفتم که دوستش دارم؟

همه چیز در او بود. پس من خودم را باید ملامت کنم. خودم سزاوار سرزنش هستم و باید تحمل کنم... در آینده چه خواهد شد؟ یک بدنامی، زندگی بد و بدبختی؟

همه چیز کثافت است. بدنامی برای نام و افتخار و عنوان خانوادگی، همه چیز به هم مربوط است و هیچکدام تقصیر من نیست... حق با کیست؟ هیچکس. فقط زندگی کن تازمانی که زنده ای، شاید فردا مرده باشی، همان طور که ممکن بود ساعتی پیش بمیری! این ناراحتی ارزشمند است! وقتی که میبینی زندگی فقط یک لحظه است خاصه وقتی که آن را با ابدیت و کائنات مقایسه میکنی!

📖 جنگ و صلح/ تولستوی

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
زمزمه

گل های لوس

یک زمانی خیلی عاشق گیاهان کوچک بودم، عاشق ساکولنت ها و کاکتوس ها.

همه چیز راجع بهشان خوانده بودم و هربار از طرقبه چندتا میخریدم و روی یک میز توی گلدان های یک شکل ولی رنگی رنگی نگه میداشتم.

هر بار یکی شان که مریض می شد صفحات اینترنت را زیر و رو میکردم تا درمانش کنم. اما نمیشد...

همیشه یکی یکی میمردند و من از ته دل غصه میخوردم...

مادربزرگم طبق گفته دیگران دست سبزی دارد و هیچ گلی روی دستش نمیمیرد. مادرم اما اعتقاد دارد به او ارث نرسیده و من در دل امید داشتم که شاید به من رسیده باشد. شاید بعدی دوباره نمیرد.

یکبار از ته برگ افتاده یکی روی خاک یک گیاه کوچک به اندازه شاید یک سانتی متر رشد کرد و من از خوشحالی داشتم دیوانه میشدم. البته که نمیدانم چرا از همان یک سانت بزرگتر نشد و ....

حالا خیلی وقت است دیگر ساکولنت و کاکتوس نمیخرم. حالا گیاهان سبز با برگ های بزرگ را دوست دارم اما آن را هم نمیخرم علتش را هم نمیدانم.

امروز یک پیاز دیدم که کلی سبز شده بود. چیزی که نمیخواهی چطور انقدر خوب سبز میشود بدون ذره ای مراقبت و گیاهی که با عشق بزرگ میکنی میمیرد؟

همیشه با خودم فکر میکردم گل های من لوس شده بودند.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
زمزمه

2

برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
زمزمه

روش زندگی

بزرگترین چیزی که برای خودم میخوام که شاید بقیه خواسته هام رو هم شامل بشه اینه که زندگیم مثل زندگی روتین اکثر آدم ها نشه. هر کسی که زندگیش خارج از روتین میشه (بدون در نظر گرفتن روشش) بنظرم جالب میاد.

هیچ وقت دلم نمیخواد مثل همه ازدواج کنم دلم نمیخواد از سر اجبار و اینکه وقتش شده بچه دار بشم دلم نمیخواد از اینکه شریک زندگیم داره پیشرفت میکنه و میخواد درسش رو ادامه بده ناراحت باشم چون ممکنه کمتر ببینمش چون گویا هنوز اتفاق می افته!!

منظورم این نیست که اون روش بدیه، چون کی میتونه دقیقا بگه چه روشی خوبه و چه روشی بده؟ در اصل هیچکس نمیدونه. اما هرکس ممکنه بهترین روش برای زندگی خودش رو بدونه.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
زمزمه